پای بست
به دوستی می گفتم شنیدی که قهوه تلخ داره می آد تو شبکه ویدیوئی و مردم رو تشویق به خریدن اون می کنن ؟
گفت : بابا اینها همش سیاسته .
گفتم : منظورت چیه ؟
گفت : یه جور رقابت با سریالهای خارجی مثل فرار از زندان و لاست و بیست وچهار و ... است
گفتم : خوب دنیا ، دنیای رقابته . ایرادی نداره که !
گفت : نه آخه دارن یه جوری جلوه می دن که انگار مهران مدیری رو انداختن گوشه رینگ و دارن اونو می زنن کنار . می خوان از تعصب مردم به نفع جیبشون سوءاستفاده کنن . خوب بگن سریال جدید تولید کردیم بیایید بخرید . چرا مردم رو به بازی می گیرن ؟ و ... گفت و گفت و گفت ...
راستی ما از کی بود که دیگه حرف همدیگه رو باور نکردیم ؟ از کی بود که فکر کردیم یا مطمئن شدیم که پشت هر حرفی یه حقیقتی دیگه غیر از اون ظاهر وجود داره ؟ از کی بود که یاد گرفتیم با بی اعتمادی به چشمهای همدیگه ، به حرفهای همدیگه ، به رفتار همدیگه نگاه کردیم ؟ چی شد که تو هر حرفی و هر رفتاری دنبال سرنخی واسه گیر انداختن طرفمون گشتیم تا بهش ثابت کنیم داره دروغ می گه ؟
من بیرون از اینجا ، جای دیگه ای زندگی نکردم ولی اگه واقعا همه جای دنیا همینجوری باشه ، دنیا خیلی جای ناجوریه واسه زندگی کردن ...خیلی !
