تبليغاتX
روزهای یک سرخپوست بد - پای بست

روزهای یک سرخپوست بد

پای بست

به دوستی می گفتم شنیدی که قهوه تلخ داره می آد تو شبکه ویدیوئی و مردم رو تشویق به خریدن اون می کنن ؟

گفت : بابا اینها همش سیاسته .

گفتم : منظورت چیه ؟

گفت : یه جور رقابت با سریالهای خارجی مثل فرار از زندان و لاست و بیست وچهار و ... است

گفتم : خوب دنیا ، دنیای رقابته . ایرادی نداره که  !

گفت : نه آخه دارن یه جوری جلوه می دن که انگار مهران مدیری رو انداختن گوشه رینگ و دارن اونو می زنن کنار . می خوان از تعصب مردم به نفع جیبشون سوءاستفاده کنن . خوب بگن سریال جدید تولید کردیم بیایید بخرید . چرا مردم رو به بازی می گیرن ؟ و ... گفت و گفت و گفت ...

راستی ما از کی بود که دیگه حرف همدیگه رو باور نکردیم  ؟ از کی بود که فکر کردیم یا مطمئن شدیم که پشت هر حرفی یه حقیقتی دیگه غیر از اون ظاهر وجود داره ؟ از کی بود که یاد گرفتیم با بی اعتمادی به چشمهای همدیگه ، به حرفهای همدیگه ، به رفتار همدیگه نگاه کردیم ؟ چی شد که تو هر حرفی و هر رفتاری دنبال سرنخی واسه گیر انداختن طرفمون گشتیم تا بهش ثابت کنیم داره دروغ می گه ؟

من بیرون از اینجا ، جای دیگه ای زندگی نکردم ولی اگه واقعا همه جای دنیا همینجوری باشه ، دنیا خیلی جای ناجوریه واسه زندگی کردن ...خیلی !

+ نوشته شده در  هجدهم شهریور 1389ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط یاسمن بهمن آبادی  |